ديروز تو يه مجله اي نوشته بود : بهترين لخظه ي زندگيت كي بوده؟
مي دوني مال من كي بوده؟ اون روز كه او نميل رو فرستادي. گفتي .... ومن چه ساده بودم كه فكر مي كردم دوستم داري ... كاش انقدر ساده نبودم ... كاش ...
اي كاش هيچ وقت نمي ديدمت نه تو رو و نه اونو ... نمي دونم شايد تو همه ي اين اتفاقات مصلحتيه كه فقط خدا مي دونه .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 8:48  توسط جوجه کوچولو
|
اصلا و ابدا حوصل كار كردن ندارم . به محض اينكه مدير عامامون رو ببينم بهش مي گم يا حقوقمو زياد كن يا خداحافظ شما. بلا نسبت شما عين آقا خره داريم كار مي كنيم با چندر غاز (يا قاز) حقوق . يعني چه كه؟ اصلا شايد انگشتمو بكنم تو چشه مديرم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 9:19  توسط جوجه کوچولو
|
انقده بدم میای که میان تو بلاگ ُ یه مطلبی رو که برا شونصد نفر دیگه هم نوشتن برا تو هم کپی پیست میکنن بعد آخرش اون جمله ی همیشگی به منم سر بزن رو میارن. آی بدم میاد.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 16:40  توسط جوجه کوچولو
|
امروز از اون روزاست كه جوجه اصلا و ابدا حوصله نداره. فردا مادر شوهرش از شهرستان مياد خونشون . حالش بده. اصولا هميشه از يه هفته قبل تا يه هفته بعد از اومدنش حالش بد مي شه. اميدوارم اين دفعه ديگه گير نده چون اعصاب نداره شديد.
كاش ............
بعضي وقتا بد دلم مي گيره بببببببببببببببببببببببد
جوجه بايد يكشنبه بره كارخونه ...... خوشحاله.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 10:26  توسط جوجه کوچولو
|
الان نشستم پشت ميزم تو اداره ، 69 تا كار هم ريخته سرم اما اصلا حوصله نداررررررررررررررررررررررررم. چيكار كنم؟
پ.ن1. 69 عدد كثرت در فرهنگ واژگان جوجويي مي باشد.
پ.ن.2. الان حوصله ندارم. تو پست بعد ي خودمو معرفي مي كنم.
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 11:46  توسط جوجه کوچولو
|